تبليغاتX
برداشت های آزاد

برداشت های آزاد

برداشت ها و یادداشت های عیسی دهقانی فیل آبادی

رقابت-دولت فرصت‌طلب-جمشید پژویان

«تنها راه براي آنكه انحصارگرها بتوانند از رقابت در بلندمدت پيشگيري كنند، اين است كه حمايت دولت را به دست آورند. سياستمدارها و بوروكرات‌ها، غالبا نظارت‌هاي اجباري را تحميل مي‌كنند. آنها سعي مي‌كنند كه پشت توجيه‌هايي مثل محافظت از مشاغل، تضمين بهداشت و امنيت عمومي يا محافظت از شركت‌هاي داخلي در مقابل خارجي‌ها پنهان شوند. مي‌توان گفت كه در عمل، ممانعت از رقابت بيشترين منفعت را براي ناظران دولتي دارد، چرا كه در مبارزات انتخاباتي بعدي، از لحاظ معنوي يا مالي حمايت مي‌شوند يا مشاوره‌هاي پرمنفعت و مطمئن كسب مي‌كنند. اقتصاددانان، اين حالت را «رانت‌‌جويي» ناميده و خاطرنشان مي‌كنند كه اين مساله بدون استثنا منجر به متضرر شدن خريداران كه از هزينه‌هاي ناشي از دخالت‌هاي سياسي ناآگاهند، مي‌شود. ممكن است دخالت‌هاي دولت سبب رضايت تعداد كمي از عرضه‌كننده‌ها شود، اما باعث مي‌شود ثروت ملل كاهش يابد. لذا اغلب اقتصاددان‌ها رقابت بي‌دردسر را به‌عنوان كالايي عمومي در نظر مي‌گيرند كه دولت‌ها بايد از آن حمايت كرده و زمينه را براي بروز آن فراهم آورند. اين نتيجه‌گيري، به عنوان نمونه سبب شده است كه سياستمدارها براي كنترل ادغام‌ها، انحصارها، قدرت‌هاي اتحاديه‌اي و كارتل‌ها تلاش كنند. آنها اين كار را از طريق سياست‌هاي رقابت داخلي انجام مي‌دهند. همچنين اين تلاش‌ها منجر به ايجاد سازمان تجارت جهاني شد. هدف از تشكيل اين سازمان، حمايت از رقابت بين‌المللي در برابر دولت‌هاي فرصت‌طلب بود.» ولفگانگ كاسپر_ مترجم: محسن رنجبر
در مصاحبه ای از دکتر پژویان پرسیده شد:

شما پيشنهاد پذيرش پست اجرايي داشته ايد؟
بله، زياد بوده اما ترجيح مي دهم به آن نپردازيم.

فكر مي كنيد يك اقتصاددان هرگز نبايد پست اجراي قبول کند؟

ديدگاه شخصي من اين است. بقيه را نمي دانم و بايد در نظر داشته باشيم كه همه مثل دكتر نوربخش نمي شوند. او اقتصاد خوانده بود كه مديريت كند اما من اقتصاد خوانده ام كه تدريس كنم.

اما این روزها جمشید پژویان مشاور اقتصادی دولت دهم در نقدی سازی یارانه ها و همچنین رئیس شورا و مرکز ملی رقابت است. چرا این پست را، آنهم در این دولت قبول کرده برایم سوالی شده است. اما برایشان آرزوی موفقیت دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 18:4  توسط عیسی.دی.اف  | 

جایزه نوبل- دادنی یا بردنی؟

بعضی خبرگزاری ها نوشتند که "جایزه نوبل اقتصاد را به دو امریکایی دادند" و برخی دیگر نوشتند "دو امریکایی جایزه نوبل اقتصاد را بردند". سوال اینکه جایزه نوبل دادنی است یا بردنی؟ به این معنی که عده ای تصمیم می گیرند که جایزه را به فلان دانشمند بدهیم که این یعنی دادنی است و بردنی بودن نوبل یعنی کسی نوبل را برنده شده است. که برنده شدن وجود رقابت را لازم می کند.

در وبلاگ کافه اقتصاد آمده: «در ماه سپتامبر کمیته نوبل اقتصاد، هزاران نامه را به دانشمندان، اعضای آکادمی‌ها و اساتید دانشگاه‌ها در کشورهای مختلف ارسال می‌کند، و از آن‌ها درخواست می‌شود تا نام کاندیدای مورد نظر خودشان را اعلام کنند. اعضای کمیته و نوبلیست‌های پیشین هم می‌توانند کاندیدای خود را معرفی کنند.  تا قبل از اول فوریه تمام پیشنهادات و شواهد مرتبط با آن جمع‌آوری شده و سپس پیشنهادات توسط کمیته‌ی بازنگری و تیم انتخاب شده از طرف آن‌ها بررسی می‌شود. قبل از انتهای سپتامبر، کمیته افراد بالقوه را برای دریافت نوبل را انتخاب می‌کند. در صورتی که اختلاف نظری در این زمینه وجود داشته باشد با دخالت رییس کمیته برطرف شده و سپس صلاحیت کاندیداها توسط آکادمی ‌سلطنتی علوم سوئد مورد تایید قرار می‌گیرد. بعد از آن، اعضای آکادمی با رأی خودشان در اواسط اکتبر، نوبلیست یا نوبلیست‌ها را انتخاب می‌کنند.»

این نوشته که بیشتر دادنی بودن را می رساند. اما چرا می گویند فلانی برنده نوبل؟ ماهیت رقابتی بودن آن به چه شکل است؟ و مسلمن استفاده از فعل بردن به این معنا نیست که کمیته نوبل جایزه را داد و آنها جایزه را بردند!! من که می گویم دادنی است.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 19:33  توسط عیسی.دی.اف  | 

برداشتی آزاد

چند وقتی است که شاهد مدال آوری زیاد ورزشکاران ایرانی در مسابقات جهانی هستیم. کشتی و والیبال و تکواندو و... . اما چرا در المپیک نتیجه نمی گیریم؟

تیمهای ورزشی علاوه بر قهرمانی در مسابقات باید قهرمان ساز برای مسابقات مهم هم باشند. و المپیک مهم ترین رویداد ورزشی است که هر4 سال یکبار برگزار می شود و هر تیمی 4 سال فرصت دارد تا برای این مسابقات آماده شود. معمولن در سالهای قبل از المپیک تیمها با ترکیبی از با تجربه ها و جوانان بسته می شوند. و هر چه به المپیک نزدیک تر می شویم قهرمانان سابق هم در مسابقات انتخابی و تورنمنت ها حضور بیشتری پیدا می کنند. و نهایتن تیمها با ترکیبی قوی از جوانانی که خود را به تیم تحمیل کرده و قهرمانان سابقی که بعد از استراحت و ریکاوری دوباره به سطح آمادگی در حد تیم ملی رسیده اند، بسته و راهی المپیک می شوند.

اما در ایران بعد از المپیک مربی یا اخراج می شود یا استعفا می دهد. مربی جدید هم بیشتر از آنکه به فکر بازیکن سازی باشد به فکر تثبیت موقعیت خود در تیم است چرا که تضمینی وجود ندارد که در صورت بازی دادن به جوانان و احتمالن نتایج ضعیف، در تیم ماندنی باشد. و بازماندگان و ناکامان المپیک برای اعاده حیثیت و شاید هم جایزه بعد از قهرمانی، سال بعد از المپیک هم به مسابقات اعزام می شوند و مدال هم می گیرند.

اگر این روند را در چند سال گذشته مرور کنیم می بینیم که ایران در سال بعد از المپیک نتایج بهتری داشته و هر چه به المپیک نزدیکتر می شویم نتایج تضعیف می شوند. و کشورهای مدال آور در المپیک روندی عکس ما دارند.

مهم ترین عامل وجود این چرخه تکراری، کوتاه بودن عمر مربیگری است که خود ناشی از کوتاهی عمر مدیریت در فدراسیونهاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 21:37  توسط عیسی.دی.اف  | 

-دنیای زشت و سرگردانی است-

پیش ترها یکی بود که سرنخ ها را در دست داشت. دیگر وجودش را باور ندارم. تکامل را پذیرفته ام (یا به خوردم داده اند؟ نمی دانم) و غربت و تنهایی بشری که در معرض انتخاب طبیعی است.

گاهی تقلایی می کنیم دوستی ها، محفل ها، ازدواج و.... و عبادت که روزگاری آرامم می کرد برایم مثل پستانکی می ماند که بچگی ها دهانمان می گذاشتند تا صدایمان در نیاید.

« خسته زیستم از برای خود و از بهر دیگران

لیکن همه گاه بر آن سر بودم که فرو افکنم از شانه های خود

و از شانه های مسکین ترین برادرانم

این بار مشترک را که به جانب گورمان می راند.» پل آلوار   

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 22:17  توسط عیسی.دی.اف  | 

یک مساله و یک نکته

این نه نقطه را بوسیله چهار خط مستقیم بدون برداشتن قلم به هم وصل کنید.

*          *           *

*          *           *

*          *           *

۱ : 4 خط, خط راست باشن
۲: قلم را از روي كاغذ بر نداريد(4 خط به هم متصل باشن)

جواب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 12:51  توسط عیسی.دی.اف  | 

برخوردی از نوع چندم؟

استاد ما: در همون انگلیس و امریکا که ادعای دموکراسی دارند رییس جمهور قبل از انتخابات تعیین می شه. در مجلس انگلیس نمایندگی مجلس از پدر به پسر به ارث می رسه. اونوقت میان شلوغ می کنند و راجع به انتخابات ما نظر می دهند. کشور ما یکی از آزاد ترین کشورهای دنیاست و ... .

فرض کنید روز اول دانشگاه با این سخنان از سوی یکی از اساتیدی که اسم و رسمی در اقتصاد دارد، مواجه شوید. چکار می کنید؟

من فرض کردم که این سخنان ناشی از جریان انقلاب فرهنگی و تصفیه اساتید است. اما به لطف اینترنت و با سرچ نام استاد در گوگل با مواضع سیاسی استاد مواجه شدم. فکر نمی کردم از دانش آموخته دانشگاههای معتبر جهان این حرفها را بشنوم. ولی بعد یاد پروفسور مولانا افتادم.  بهرحال هر آدمی قیمتی دارد.

مانده ام که جلسه بعد چه کنم؟ جلسه قبل که ایشان هر چه خواستند گفتند و رفتند و کلن ما را هم گوسفند حساب کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 19:20  توسط عیسی.دی.اف  | 

صلح نوبل برای کروبی

واکنش کیهانی ها به این خبر به این صورت خواهد بود که این جایزه را برای اتهام زنی به جمهوری اسلامی به کروبی داده اند و همان حرفهای تکراری که هر کس بیشتر به امریکا و اسراییل خدمت کند این جایزه را صاحب می شود و... . این روش در برابر شیرین عبادی تا حدودی جواب داد زیرا جامعه ایرانی از کارهای خانم عبادی و فعالیت های وی اخباری در دست نداشتند و به رسانه ملی هم اعتماد داشتند. اما داستان کروبی متفاوت است. شجاعت کروبی تحسین جامعه را برانگیخته و حتی از موسوی هم مقبولیت بیشتری پیدا کرده است بخصوص در جریان کهریزک٬ در این شرایط تکرار مکررات برای کیهانی ها هیچ فایده ای نخواهد داشت جز بی اعتباری بیشتر حرفهای گذشته شان. و فایده دیگرش در جامعه ما این است که ارزش جوایز بین المللی از این دست را افزایش می دهد.

البته این را هم فراموش نکنیم که به قول هوشنگ اسدی: «این مائیم که از آخوند و قزاق و شاهزاده و بچه آهنگر، دیکتاتور می سازیم.» اینجا را بخوانید.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 18:32  توسط عیسی.دی.اف  | 

دفاع مقدس

ما که هر چه عراقی توی فیلمها دیده ایم انسانهایی بی مسولیت٬ هوس باز٬ دستپاچولوفتی!٬ ابله و ... بوده اند. نمی دانم شکست دادن چنین رقیبی این همه سر و صدا دارد؟ احتمال محتمل دیگری هم وجود دارد و آن دروغ گویی صدا و سیما و رسانه های ماست. با این همه مبارک باد سالروز حمله عراق به ایران.(این هم از نو آوری های ما ایرانی هاست).
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 19:31  توسط عیسی.دی.اف  | 

عدالت

دادگاه

دادستان: شما این کارها را کردید٬ باید مجازات شوید.

متهم: من این کارها را کردم٬ ببخشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 23:24  توسط عیسی.دی.اف  | 

ریشه یابی یک مفهوم 2

زندگی یعنی جنگ 2

7. آدام فرگوسن (فیلسوف و روانشناس اسکاتلندی 1723-1816): او اعتقاد داشت که تضاد در اجتماعات انسانی یک منفعت حقیقی و یک ملازم ضروری برای پیشرفت است. «کسی که هرگز با همنوعانش تنازع نداشته است نسبت به نیمی از احساسات بشری، بیگانه است.» و اشکال گوناگون ستیز را در 1- رقابت اقتصادی و 2- رقابت سیاسی می دید.

8. رابرت ژاک تورگو (اقتصاددان فرانسوی 1727-1781): «تضاد، یعنی همان نابود کننده بزرگ، منشأ تمامی پیشرفت های واقعی است.»

9. توماس مالتوس (استاد تاریخ و اقتصاد سیاسی 1766-1834): نظرات مالتوس که در مقاله ای با عنوان "مقاله ای درباره اصل جمعیت" منتشر شد، سر و صدای زیادی به پا کرد. چکیده سخن مالتوس این بود که: جمعیت بصورت تصاعد هندسی رشد می کند اما منابع غذایی بصورت تصاعد حسابی. و تنازع برای دسترسی به منابع غذایی ایجاد می شود.

10. چارلز داروین(۱۸۰۹-۱۸۸۲): «پانزده ماه بعد از اینکه من تحقیق منظم خود را شروع کرده بودم، تصادفن و برای سرگرمی اثر مالتوس درباره جمعیت را خواندم و به خوبی آماده شدم تا تنازع بقاء را که در همه جا رواج دارد را از مشاهده مستمر و طولانی عادات حیوانات و گیاهان درک کنم.» و با تکمیل کارهای داروین در سطح مباحث زیست شناختی هم نتیجه مشابهی برای مفهوم منافع اجتماعی تنازع، تضاد و جنگ بدست آمد.

ایده "زندگی یعنی جنگ" در قلمرو سیاست زاده شد. توسط هابز، فرگوسن و... به اقتصاد وارد شد. به وسیله مالتوس وارد عرصه جمعیت شناسی شد. و توسط داروین در زیست شناسی به کار رفت. در مراحل بعدی این نظریه که مبنای علمی قوی تری پیدا کرده است در مارکسیسم و از همه جالب تر در نظریات داروینسم اجتماعی نمود پیدا می کند.

منابع این دو پست: 1- نظریه های جامعه شناسی از دان مارتیندال 2- اقتصاددانان بزرگ از مارک بلاگ 3- تاریخ فلسفه از برایان مگی

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/27ساعت 15:16  توسط عیسی.دی.اف  | 

ریشه یابی یک مفهوم

زندگی یعنی جنگ ۱

1.    هراکلیتوس(544-484 قبل از میلاد): او تضاد را قانون ِ جهان مرئی می دانست. و هر چیزی را در جریان تبدیل به ضد خودش می دید. و می گفت: «ستیز، عدالت جهان است.»

2.    اپیکور(341-270قبل از میلاد): «بشر در حالت بربریت سبوعیتی همچون جانوران وحشی داشته است. حرکت از وحشیگری به تمدن در جریان تنازع با طبیعت اتفاق افتاده و در نهایت تنازع با طبیعت، تنازع بین انسانها را با خود به همراه آورده است.»

3.    ابن خلدون(قاضی القضات1332-1406 میلادی): «دولت تنها با روابط تضاد آمیز که در آن پیروزی نصیب گروه همبسته تر و منسجم تر می شود، استقرار می یابد. به نحوی مشابه یک مذهب جدید تنها با ستیز می تواند خودش را مستقر کند.» در مورد روابط انسانها هم می گوید: «نیاز به یک نیروی باز دارنده بوجود می آید تا انسانها را از یکدیگر نسبت به تمایلات حیوانی شان برای خشونت و ستم به دیگران باز بدارد.»

4.    نیکولو ماکیاوای (سیاستمدار 1469-1527): « انسانها بد هستند و در هر لحظه مستعدند تا طبیعت شرورانه خویش را در هر کجا که فرصتی برای بروزش پیش آید، آشکار کنند.»

5.      ژان بُدن (نویسنده سیاسی- اجتماعی 1530-1596 میلادی): «دولت از غلبه ناشی می شود. بسیاری از پدیده های اجتماعی، نظیر تمایزات طبقاتی، نهایتن در رابطه زیردستی-زبردستی میان فاتح و مغلوب ریشه دارند. یک ساخت اجتماعی پایدار عبارتست از جریان مداوم از هم پاشیدگی و سازمان یافتگی مجددی که تضاد در آن نقش مهمی بازی می کند. نبود تضاد، کشنده است.»

6.    توماس هابز(1588-1679 میلادی): «اشکال اصلی ستیز در 1- رقابت برای ارضای امیال مشابه 2- در ترس از اینکه مبادا هر یک از دیگری در قدرت پیشی بگیرد و 3- درتمایل به کسب تحسین نمایان می شود. مناسبات طبیعی هر فرد نسبت به هر کس دیگری، رقابتی، سوءظنی و تنازع برای حیثیت می باشد. در حالت طبیعی، انسانها در حالت جنگ بسر می برند و زندگی، مجرد، تهی، زشت، خشن و کوتاه است.»   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 22:7  توسط عیسی.دی.اف  | 

کپی رایت

1.    در ساده ترین تعریف: کپی رایت مالکیت اندیشه است. اما در ایران زندگی کردن و رعایت کپی رایت کاری بسیار مشکل است. فرض کنید فیلمی را از کارگردان یا بازیگر مورد علاقه تان را بخواهید ببینید. دوبله و البته سانسور شده آن در ویدئو کلوپ وجود ندارد. چه کار خواهید کرد؟ دو راه وجود دارد، یا قید دیدن آنرا می زنید یا کپی شده آنرا می بینید.

2.    اعترافات: متأسفانه من هم زیاد این قانون را نقض کرده ام. زبان نصرت را کپی شده اش را گوش کرده ام. البته آن موقع از کپی رایت چیز زیادی نمی دانستم! و کتابهایی که سانسور شده اند ومن سانسور نشده اش را کپی کرده ام و فیلم هم که مرتب کپی شده می بینم. "شکستن امواج" فیلمی بود که دو شب پیش دیده ام و... .     

3.    چند وقت پیش خواستم از تی شرت های که نیما بهنود طراحی کرده است، بگیرم. تی شرت هایی که در بازار بودند همه بصورت زیرزمینی در ایران تولید شده بودند. البته فروش اینترنتی هم وجود دارد که از نحوه کار آنها بی اطلاعم. از طرفی طرح های موجود را نمی پسندیدم. این بود که نشستم و باز هم قانون کپی رایت را نقض کردم و تی شرت دلخواه ام را طراحی کردم و طرح نستعلیق آنرا نیز از اینترنت گرفتم و خواهرم با رنگ لباس طرح را روی تی شرت پیاده کرد.

4.    عده ای (و معمولن دوستان ایرانی که خارج از کشور هستند) می گویند که دزدی فقط از دیوار مردم بالا رفتن نیست و اخلاق و این حرفها. من هم این حرفها را قبول دارم اما زمانی که به هر دو، هم اصل و هم کپی دسترسی داشته باشم و صرفن بخاطر هزینه از کپی اثری استفاده کنم. یا مواردی مثل فیلم سنتوری که آنرا هم کپی شده اش را دیدم. نه زمانی که تنها راه دسترسی به اثری کپی آن است.       

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 14:59  توسط عیسی.دی.اف  | 

مرگ خدا_نیچه

آیا نشنیده اید حکایت آن دیوانه را که بامداد روز روشن فانوسی برافروخت و به بازار دوید و پیاپی فریاد کشید: «من خدا را می جویم! من خدا را می جویم!» درآن هنگام بسیاری از کسانی که به خدا ایمان نداشتند در آن پیرامون ایستاده بودند و بنابراین، دیوانه خنده های فراوان برانگیخت. یکی پرسید: مگر گم شده است؟ دیگری پرسید: مگر همچون کودکی راه خود را گم کرده است؟ یا پنهان شده است؟ مگر از ما می ترسد؟ مگر به سفر رفته؟ یا مهاجرت کرده است؟ و همینطور نعره می زدند و می خندیدند.

دیوانه به میانشان پرید و با نگاه میخکوبشان کرد. فریاد زد: «خدا کجا رفته؟ به شما خواهم گفت. ما-من و شما- او را کشتیم. ما همه قاتلان اوییم. ولی چگونه چنین کاری کردیم؟ چگونه توانستیم دریا را بنوشیم؟ .... مگر هنوز هیچ چیز از هیاهوی گورکنانی که خدا را به خاک می سپارند به گوشمان نرسیده؟ ..... خدا مرده است. خدا مرده می ماند. ما او را کشته ایم.

« ما قاتلان سرآمد همه قاتلان چگونه خویشتن را تسلی دهیم؟ آنکه جهان تا کنون مقدس تر و نیرومند تر از او به خود ندیده است زیر خنجرهای ما آنقدر خون از دست داد تا مرد: کیست که این خون را از ما پاک کند؟ به چه آبی خویشتن را بشوییم؟ ........

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/20ساعت 1:41  توسط عیسی.دی.اف  | 

بانکداری اسلامی

 

سه شنبه روز بانکداری اسلامی بود. به یکی گفتند سه دروغ متوالی بگو. گفت: دانشگاه آزاد اسلامی!! بانکداری اسلامی ما هم از جنس همین حرفهاست.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 0:54  توسط عیسی.دی.اف  | 

تصمیم ها و تردیدها

تصمیم ها و تردیدها

نتایج کارشناسی ارشد اعلام شد و من اصفهان(غیر انتفاعی) قبول شدم. به هیچ عنوان نمی توانم خودم را راضی کنم که برای ثبت نام اقدام کنم. در چند ساعت گذشته اتفاقات دوره لیسانس در مقابل چشمانم رژه می رفتند. گویی می خواستند بگویند با آن عملکرد انتظار چنین نتیجه ای دور از ذهن نیست(توجیه خود!!!).  4 ترم کلاس نرفتن، گیر دادن به کتابهای فلسفه و جامعه شناسی و ادبیات و ... ، خواندن بوف کور هدایت شب امتحان حسابداری صنعتی و.... و نهایتن مشروطی های زیادو معدل لیسانس 12.

سناریوی دیگری در ذهنم در حال پردازش و بررسی است. طرحی صنعتی دارم که در یکی از مراکز رشد تهران پذیرفته شده است. که در صورت تمایل باید در آبان کلید بخورد. اما این گفته نیچه در ذهنم می پیچد که:« پایان تنهایی آغازِ بازار است.» و برایم تنهایی از با ارزش ترین چیزهاست. و تجربه های دیگران که می گوید این ارزشها و احساسات در بدو ورود وجود دارد و با ارزشهای تازه جایگزین خواهند شد و کیفیات دیگری از زندگی را می توان تجربه کرد که خالی از لطف نیستند. و باز نیچه در ذهنم می پیچد و می گوید:« بگریز دوست من، به تنهایی ات بگریز! بدانجا که بادهای تند و خنک وزان است. سرنوشت تو مگس تاراندن نیست!»

خوبتر که ریشه یابی می کنم می بینم که نگاه ام به بازار فاقد اشتیاق درونی 100 درصدی است و بیشتر به خاطر سن و سال و دیگران و اندکی غم زندگی است. اما تصویر آرام بخش ذهنی ای که دارم گذراندن دو سه سالی در دانشکاه و گوشه دنجی از کتابخانه ای بزرگ است. و نیازی درونی که به من می گوید باید آن بالاترها را لمس و درک کنم.

دچار تردید و یأس شده ام. هنگ کرده ام و به راهنمایی دوستان نیازمندم. با سپاس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 16:43  توسط عیسی.دی.اف  |